من تنها کفشدوزکی هستم که خدارا دید

روز تولدت ای مهدی موعود من هدیه خودم و دوستام رو از تو می خوام

رقصان در باد خندان در کوه شادان در اب هر جا که بودم  تنها نبودم آن ماهی ها آن کوه و دریا همراهم بود تا آسمانها درراه  بودم  کفشدوزکی بود با خال رنگی با خود گفتم رنگ قشنگی  با کودک خود میکرد پرواز یک ذره دورتر در آسمانها پروانه ای داشت پرواز میکرد شب بود و تنها ماه در آسمانها لالایی میخواند تنهای تنها من بودم و من با این همه رنگ در انتظار نقاشی برگ برگی که میخواست سبز رنگ باشد با  تنهایی در جنگ باشد تنها نبودم آنها بودند منتظر یک آوا بودم  در انتظار فردا بودم یک کودک شاد من را صدا کرد از تنهایی من را رها کرد یک برگ و یک رنگ اوداد برایم  نقاشیش بود زیبا ...
13 تير 1391

روز تولدت ای مهدی موعود من هدیه خودم و دوستام رو از تو می خوام

رقصان در باد خندان در کوه شادان در اب هر جا که بودم تنها نبودم آن ماهی ها آن کوه و دریا همراهم بود تا آسمانها درراه بودم کفشدوزکی بود با خال رنگی با خود گفتم رنگ قشنگی با کودک خود میکرد پرواز یک ذره دورتر در آسمانها پروانه ای داشت پرواز میکرد شب بود و تنها ماه در آسمانها لالایی میخواند تنهای تنها من بودم و من با این همه رنگ در انتظار نقاشی برگ برگی که میخواست سبز رنگ باشد با تنهایی در جنگ باشد تنها نبودم آنها بودند منتظر یک آوا بودم در انتظار فردا بودم یک کودک شاد من را صدا کرد از تنهایی من را رها کرد یک برگ و یک رنگ اوداد برایمنقاشیش بود زیبا و خوشرنگ یک کفشدوزک پرواز می کرد ...
13 تير 1391

کفشدوزک

وقتی رو برگها قدم میزدم و به آسمون نگاه میکردم و دنبالت میگشتم تو رو ندیدم وقتی موسیقی باد برام لالایی میخوند و نسیم منتظرم بود بازم دنبالت گشتم ولی تو رو ندیدم وقتی اون طرف یه مورچه داشت برای مورچه کوچولو یه داستان تعریف می کرد بازم جات خالی بود وقتی شبا به مهتاب نگاه میکردم اون پایین درخت یه عنکبوت برای دخترش داشت تار می زد باززززززززززز تو رو ندیدم وقتی خورشید بدنم رو گرم میکرد رفتم تو رودخونه شنا کنم یه وال که بچش باهاش تو آب جشن تولد گرفته بودن هر چی گشتم باز تورو ندیدم وقتی به آسمون نگاه میکردم ستاره هارو می شمردم یه فرشته کوچولو اون بالا بود نگام کرد صدام کرد تو گوشم گفت من همونم پشت اون ستاره آخریه پ...
12 تير 1391

کفشدوزک

وقتی رو برگها قدم میزدم و به آسمون نگاه میکردم و دنبالت میگشتم تو رو ندیدم وقتی موسیقی باد برام لالایی میخوند و نسیم منتظرم بود بازم دنبالت گشتم ولی تو رو ندیدم وقتی اون طرف یه مورچه داشت برای مورچه کوچولو یه داستان تعریف می کرد بازم جات خالی بود وقتی شبا به مهتاب نگاه میکردم اون پایین درخت یه عنکبوت برای دخترش داشت تار می زد باززززززززززز تو رو ندیدم وقتی خورشید بدنم رو گرم میکرد رفتم تو رودخونه شنا کنم یه وال که بچش باهاش تو آب جشن تولد گرفته بودن هر چی گشتم باز تورو ندیدم وقتی به آسمون نگاه میکردم ستاره هارو می شمردم یه فرشته کوچولو اون بالا بود نگام کرد صدام کرد تو گوشم گفت من همونم پشت اون ستاره آخریهپ...
12 تير 1391

7 تير روز تولدم

من كيلومتر ها ازش دورم واون بسته كيلومترها پرواز كرد تا به من بگه دوست دارم تولدت مبارك حالا من موندم و اين همه محبت از يه دوستي كه نديدمش ولي قلبم و قلبش خيلي بهم نزديكن ميدوني نزديكي و دوري زياد مهم نيست مهم او ن لحظه س مهم اون حس قريبيه كه قلبتو فشار ميده مهم اينه كه اصلا ديدني نيست گرما داره حس كردنيه وبعداز چند ساعت مياي خونه ميبيني همسرت كسي كه شبو روز باهات زندگي ميكنه براي تولدت يه بسته عشق و عروسك و يه بشقاب سنجاقك هديه ميده خدايا من جواب اين همه عشق و چه جوري بدم  خدايا فكر ميكني بجز تو كسي ميتونه جواب اين همه خوبي رو بده فقط ميتونم دستامو بالا بگيرم و بگم هديه روز تولدشونو تو بهشون بده از طرف...
6 تير 1391