بدون عنوان
از سنگینی نگاه آدمها دلم گرفته است
تا کی باید بدوش کشید این تنهایی سنگین را من خسته ام
از صدای فریاد سکوت آدم ها در چشمهایشان دلم گرفته وروحم جولانگاهتاریکی شده وجسم رنجورم از سنگسنی تنهایی به ستوه آمده من خسته ام
تا کی تا کی باید این نداشته ها را تا کی باید کشید
من از این داشته های بی انتها خسته ام
من از نگاه سنگین ستاره های خالی دیگر تاب راه رفتن را ندارم در آسمان مهتابی
به من نگاه نکنید با من حرف نزنید با من راه نروید من در انتظار دانه یک گل سرخ وحشی ام
می خواهم عطرش خستگی را بزداید از من
من از رفت و آمد آدمها در این شهر شلوغ خسته ام
در چشمان باد رقصان به تو پناه آوردم ای آرامش دهنده
قلب تنهای ما را به آرامش نگاهت روشن کن ما خسته ایم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

بدون عنوان
