من تنها کفشدوزکی هستم که خدارا دید

بدون عنوان

1391/3/31 10:20
نویسنده : کفشدوزک
199 بازدید
اشتراک گذاری

پیچک های زندگی من دیگر تاب بالا رفتن را ندارند ومن همچنان بر این درخت سبز در این سرما تکیه داده ام یاد روزهای شاد کفشدوزک ها که مرا با آنها تنها گذاشته اند توان بالا بردنمان را از دست داده اند من از خوابیدن سرو در سرمای زمستان میترسم شب ها وقتی کلاقها خوابند من از سرو بالا میروم تا به ستاره برسم ولی این سرمای زیاد پیچکها یم را آزاد نمیگذازند ومن همچنان روزها به دنبال خورشیدم من از آسمان خدا یکیاز ستاره هارا هدیه میخواهم اگر توقع زیادیست به کلاغها بگویید دانه هایم را دور بریزند من خسته ام از این همه بی مهری دنیا من تنها یک هدیه از این آفریننده خورشید خواستم گرمای خورشیدیت را به من بتابان برایتو که افریننده خورشید تابانی کار سختی نیست هدیه نوروزت را پیشکش پیچک تنهای زمستان کن کار سختی نیست من یخ زده ام خورشیدت را بر من و پیچک های تنها بتابان کار سختی نیست برای تو که بینهایتی نظر بدهید

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)