بدون عنوان
وقتي هوا گرم ميشود دلم احساس غريبي دارد و آن زمان كه شكوفه ها آرام آرام به سراغ دشت ها ميآيند و شقايق ها سفره اي به رنگ قرمزي گونه هاي يك كوه ميگستراند
وحالا زمان آن رسيده كه به جشن دانه هايش برسد
من دلم براي يك شكوفه لك زده بود و حالا شقايق ها خوشحالند ومن نيز بي پروا به آسمانها خيره شدم و رقص قاصدك ها را ميبينم
گفته بودم كه يكي يكي هديه هاي نوروز را در دستانشان ميگيرند واز تو ميخواهم اي آفريننده شقايق ها ميوه هايت را به شكوفه هاي بهاري هديه كن
نگذار تنها بمانند
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

بدون عنوان
