من تنها کفشدوزکی هستم که خدارا دید

بدون عنوان

1391/3/31 10:18
نویسنده : کفشدوزک
220 بازدید
اشتراک گذاری
نوشته های بوف آنگاه که پاندورا در پی سرشت کنجکاوانه خود صندوقچه مصایب را گشود تا خدایان خود خواه کوه المپ در پی این پیروزی قهقهه مستانه سردهند و امید این پاد زهر پرومته گون نیز نه درمان بلکه ارامبخشی برای روان خسته انسانی شد و فرهنگها یک به یک در برابر درد و رنج کرنش کردندبه ناگاه این خدایان وهم گرا نا باورانه دیدند که مفاهیم در روح انسانها دگردیسی یافت و در این زایش جدید درد دیگر رنج نبود بلکه نوشدارویی تلخ بود که لذت چشیدن آرامش را برای مردمان به ارمغان می آورد کدام رنجوری است که از پس درد قدر درمان نداند !!؟؟ کدام گمگشته در سراب است که به خنکای آب برکه ای تن نسپارد؟؟ عاشقم بر قهر و لطفش من به جد بوالعجب من عاشق این هر دو ضد مولانا پس چه زیبا سیدارتا رنج را جوهره زندگی و پرورش انسانی دانست پس باید چشیدن از این اکسیر تا برخاستن و پرواز و اوج گرفتن
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)